گوناگون

…و حسین(ع) همیشه دست می گیرد!

به کمکش احتیاج ندارد. اصلا ” از جان گذشته را به مدد احتیاج نیست”. حسین هم سیدِ از جان گذشتگان در راه هدف است. او می خواهد به ما کمک کند. می خواهد دست مردمان را بگیرد و از ظلمات حکومت طاغوت به وادی نور بکشد. می خواهد راه میان بر رسیدن به بهشت را تعلیم مان کند. قصه هل من ناصر آخرین اش هم همین است. می خواهد راه تا قیامت باز باشد تا مردمان بتوانند مفری برای فرار از طاغوت ها داشته باشند….

او فقط به نجات شیعیان هم فکر نمی کند که برای رهاندن دشمنان شناسنامه دار از سیاهی و تباهی هم می کوشد. گواهش هم این است که او به سراغ زهیر بن قین هم می فرستد و عبیدا… بن حر جعفی را هم به این سو می خواند. حالا زهیر، ظرفیت شکوفاشدن و به خدا پیوستن داشت و عبیدا… همچنان گرفتار حرام کرداری های پیشین بود اما امام برای نجات هر دو تلاش کرد. زهیر، که سلام خدا بر او باد، به حسین(ع) پیوست و در رزمی شکوهمند، به مقام عظمای شهادت رسید و جاودانه شد اما عبید ا…، پاسخ حجت ا… را نداد آن گونه که باید. نتیجه هم جدایی راهش از سرنوشت نورانی زهیر بود. بله، امام، می خواهد برای همه افق گشایی کند حتی برای افرادی چون عبیدا… بن حر جعفی که سابقه اش را چنین نوشته اند؛ “از بزرگان کوفه بود… در صفین با معاویه بود …راهزنی می کرد. از قماش همان راهزنان معروفی که خلخال از پای زنان یهودی کشیدند همان داستان که حضرت علی را برآشفت.” مولا، مایه گذاشت حتی برای هدایت فردی چنین. تاریخ گزارش ماجرا را چنین نوشته که؛ “خارج از کوفه بود امام در مسیرشان به او می رسند. حضرت کسی را فرستادند و برای گفتگو دعوتش کردند. به قاصد گفت من برای اینکه با حسین روبرو نشوم از کوفه بیرون آمدم. نرفت محضر امام، حسین(ع) خودشان رفتند به دیدنش. جعفی، چنین نقل می کند که حسین، از کوفه گفت و افزود: تو گناهای زیادی داری عبیدا… میخواهی توبه ای کنی که گناهانت پاک شوند؟ پرسیدم چطور؟ گفت پسر دختر پیامبر را همراهی کن و در کنارش بجنگ.

گفتم: یا اباعبدا… کوفیان تو را می کشند. من از مرگ میترسم خودم نه، اما اسبی دارم که هیچ اسبی به پایش نمی رسد برای شما. گفت: اگر از ما فاصله گرفتی نه به خودت احتیاج داریم نه به اسبت…” احتیاج نداشت مولا. او به استغنا رسیده بود در محضر حضرت خداوند. غنی شده به میراث وحی بود. او نیازی نداشت. اتفاقا نیاز، این طرف بود. نیازمند، بن حر جعفی بود و امثال او که چون با حسین، مستغنی نشدند تا همیشه در احتیاج بمانند. این اما درسی است برای ما در امروز و فردای روزگار که جواب حسینِ ایمان خویش را چگونه خواهیم داد؟ آیا همراه خواهیم شد؟ آیا روی برخواهیم گرداند؟ چه خواهیم کرد. یک سوال مهم دیگر، حسین، خون خدا، برای برگرداندن کسی مثل عبیدا… جعفی که یک عمر در مقابل اهل بیت ایستاده و پای کوفته بود، پا پیش می گذارد. حسینی که می داند انتهای این راه شهادت است برای هدایت یک راهزن از خودش هزینه کرد “یاریم کن” با دلت… و وقتی دید دلش با او نیست گفت نه به تو احتیاجی دارم نه اسبت. حالا ما و داعیه داران مرام مولا، برای دعوت آدم ها به دستگاه امام حسین(ع) چند نفر را همراه می کنیم؟ چند نفر را به یاری هدف حسین می خوانیم؟ راستی فکر می کنیم به این ماجراها که درس روشن مرام حسینی است؟

ب / شماره 3996 / چهار شنبه 13 شهریور 1398 / صفحه 3

یادداشت:…و حسین(ع) همیشه دست می گیرد!

 

گالیله بلاگ

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن