گوناگون

افسوس، سمی که نباید خورد!

افسوس می خوریم، آن هم از ناخوردنی ترین چیز هایی که باید. اصلا بخش اصلی سفره ما را “افسوس” به خود اختصاص داده است که مثل نان تازه یا خشک، لقمه، لقمه می خوریم. گاهی این لقمه ها را در “پیاله حسرت” فرو می کنیم و می خوریم و گاهی در کاسه “خونِ دل”، ترید می کنیم و به دهان می گذاریم و با اشک چشم فرو می دهیم. چنان در افسوسِ گذشته غرق می شویم که امروز را از دست می دهیم حال آنکه عاقلان گفته اند که فکر کردن به گذشته، حداکثر باید به اندازه نگاه کردن به آینه عقب، هنگام رانندگی باشد. آینه ای که اگر بیشتر از این درآن خیره شویم، ما را با تصادف، از جاده خارج خواهد کرد. پس به همان اندازه باید بسنده کرد و همه توجه و نگاه را به مسیر پیش رو و آینده معطوف کرد و با توش و توان برای بهتر شدن کوشید. بدانیم که آمار قربانیان دیروز و افسوس خوران امروز کم نیستند که فراوان اند هرچند تعداد شان سیاهه نشده باشد. بسیاری از این افسوس های زندگی سوز را هیچ ترازویی وزن نمی کند مثل همان ماجرای گنجشکی که پند دادن را هزینه آزادی خود کرد که چون از دست فرد به بام جست گفت: در شکم خویش گوهری چند قیراطی داشتم که می توانستی تصاحب کنی. او وقتی انگشت به دندان سائیدن طرف را دید، شرط انصاف را رعایت کرد و پند خویش را چنین گفت که اگر کسی حرفی زد، اول بسنج و گنجایشش را ببین و بعد بپذیر. منی که اندازه ای چنین کوچک دارم، کجا می توانم گوهری چنان را در شکم داشته باشم؟ آن اندازه که از خود من بزرگ تر است. برخی هامان چنان افسوس هایی می خوریم که اگر به اندازه گیری، حتی بدون متر و معیار، دست های مان را هم باز کنیم می بینیم چند برابر آن چیزی است که فکر می کنیم اما همچنان افسوس می خوریم و افسوس هم به غصه تبدیل می شود و قصه ای از زندگی مان رقم می خورد که می تواند عبرت دیگران شود اما…. اما دیگران هم عبرت نمی گیرند و به افسوس، آه می کشند و این چرخه ادامه دارد حال آن که انسان عاقل، قربانی افسوس نمی شود. جوان عاقل در افسوس تست زنی و انتخاب رشته و آرزوهای دراز نمی نشیند بلکه اگر امسال نتوانست به دانشگاه مورد نظر خود برسد، همه توانش را می گذارد و برنامه ریزی شده درس می خواند تا در سال پیش رو، روشن ترین دستاورد ها را داشته باشد و حق انتخابش بین دانشگاه های ممتاز، به رسمیت شناخته شود. من دلخور می شوم از مردان و زنان فردا که تکلیف مدیریت آینده وطنم را دارند اما بعد کنکور چنان در تار و پود “افسوس” گرفتار می شوند که امید رهایی را نمی شود از نگاه شان خواند. حال آن که باید چشم ببندند بر گذشته ای که در برگه های دیروز تقویم است و رو کنند به برگه های باقی مانده که می تواند سرنوشت شان را با موفقیت بنویسد. دوست دارم هرکس این نوشته را می خواند به جوانان سرزمینم بگوید، دیروز را به دیروز بسپارید و طلب خود را با قدرت از فردا بگیرید که خیلی زود خواهد رسید. خیلی زودتر از آنچه فکر می کنید. فقط یقه خود را از چنگ افسوس رها کنید لطفا!

ب / شماره 4008 / شنبه 30 شهریور 1398 / صفحه 2

سرمقاله:افسوس، سمی که نباید خورد!

گالیله بلاگ

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن